میــرزا بـدبیـن - Pessimist Mirza
طنــــــــــــــز
يك روز كمي تلو تلو مي رفتم یادگاری ... سرت را نقش قالی می کنم من اگر دیدم که نابینا به چاه است نه ! نه ! بی فایده است !با این خلق و خوی و رفتار ... آقایون به هیچ وجه حوصله گره زدن ندارند . !! اینجا یه جایی توی ساریه و دقیقا فردوسی در حالت قهر و تحریم بسر می بره خیلی خورد توی ذوقمان چون این خودکار غلط گیر تحدید کرد که میاد ایجا ولی چون تحریم هستیم برف ها راه زنجان رو بستن اون که خبر نداره فقط لاف میزنه ولی با تمام قوا گشتیم تا درد فردوسی رو کفش کردیم ببینید: فردوسی فکر کرد که این آقای ح ج خ دال ذال ر ز دنبال اون گنج آقای محمود خان است چون میگن از خاوران به ایران رسیده و تنها فردوسی جای اون و بلده آقای خودکار دیگه حرف حسابت چیه ها ها ها ها ؟؟؟؟ مقدم خودکار کم رنگ را همراه با سالی پراز غلط گیری گرامی می داریم!!! حالا بگو چرا فردوسی قهر کرده متفرقه تو نمره ی روی اسکناسم هستی مشغول روفو بر این لباسم هستی بانو! تو بگو چرا در شب عید در فکر نیاز بی اساسم هستی؟! (از این شاخه به آن شاخه) ----------------- با اينكه چنين پر بركاتيم همه وابسته به بانك صادراتيم همه اي ضامن معتبر بيا ياري كن ما منتظر ثبت براتيم همه *** امروز پر از حسن صفاتیم همه صندوق کبود صدقاتیم همه مانند شراب کهنه ی عرفانی درمانده سر پل صراتیم همه *** ما حافظ بی شاخه نباتیم همه معتاد اسانس شکولاتیم همه اینسان که از این چاله به چاه افتادیم مشمول گذشت سنواتیم همه بنام خدا با درود و سلام و با درود و سلام و با درود و سلام و با درود و سلام و.... امروز اين پست را زدم كه بگويم ما خوشحاليم كه انتخابات در كشور برگزار ميشه خوشحاليم كه هم راي ميدهيم و هم حق راي داريم و هم خواسته هايمان را هر كس به زباني مي گويد من هم عادت كردم سر شهرداري را نقش قالي كنم من در انتخابات شركت مي كنم اما نمي گويم به چه كسي راي ميدهم چون كانديداهاي ديگر كه همه از خوانندگان پرو پا قرص اين نوشته ها ی میرزا هستند ممكن است انصراف بدهند .!! چيزهايي كه در پايين نوشته شد با استفاده از فضاي باز در جامعه اسلامي قصد كمي جدي كمي شوخي با شهرداري ساری را داريم كه امارت بزرگشان پناه ما بي خانمان هاست به كوري چشم ميزبانو ضد انقلاب وابسته به استكبار جهاني و اين يارو عقرب يا كژدم آمريكايي انتخاباتمان پرشور خواهد بود حالا برويم سر وقت شهرداري كه دلم از دست ترافيك و خيابانهاي باريك و ... خينه خينه خون! اين شهرداري حتي جلو امارت بزرگ خود هم پاركينگ ندارد و ... اي سرتان را نقش قالي كنم كه چارچنگولي هم نميتوني شهر رو داشته باشي . كو؟ شهر دستته كه بهت ميگن شهردار ؟ شهر از دستت در رفته ميگي نه ؟ برو يه سر ميدان امام تا بدوني راننده هاي مسير ق ب آ ن چ اونجا چه مي كنند!!! برو ميدون خزر جنب اون پل بزرگ و آن پل بلا تكليف ببين مردم چه مي گويند تاكسي ! ....... ساري چرا ؟ امشب به فکرم یک مدار تازه افتاد بر روی اعصابم کمی خمیازه افتاد گفتم بيايم شهر و دوري دور ساعت چشمي بيندازم نمايم استراحت هفتصد گدا دور خيالم را گرفتند گويا كه در جيب شما خمپاره افتاد وقتی سخن از گفتگوی شهر و شوراست یعنی حساب شهرداری جنگ و دعواست * آقا! چرا ضیق ترافیک است ساری پس کوچه هایش تنگ و تاریک است ساری با اینکه پل های بزرگی هست اینجا مهد خیابان های باریک است ساری ؟ * هرکس به قد دانش خود حرف می زد یعنی که قاشق در میان ظرف می زد قندان نباید روی میزشان بماند چیزی نباید روی چیزشان بماند هر سال يك ماشين و هر هفته سياحت گاهي به رُم گاهي سفر گاهي زيارت این مرد چاق معترض هم خوش قیافه است یعنی که افتاده سراشيبي، کلافه است شورا که دیگر در حساب او نیامد حتی حجازی هم به خواب او نیامد گرچه حجازي گريه را پنهان نمي كرد پشت امارت چاق دو قليان نمي كرد اما چنان افسرده حال و زار و خسته گويا امارت را بناف شهر بسته با اين چنين وضعيتي شعرم سر آمد ياغي شد از حيص مقفايي درامد * ساری چرا یک کوچه ی خلوت ندارد ؟ حتی نمای قابل رویت ندارد ؟ یک جوی آب و یک فضای سبز جالب عضوی میان هیئت دولت ندارد ؟ * روزنامه از حرف نماینده شکاراست اما نگو حالا به دار و کی ببار است آیا کسی میداند آلو یک بهانه است داروی درد عاشقی ها هندوانه ست؟ هر روز يك دعوا و هر شب يك بهانه اي مرده شور شعر و نثر و هم ترانه گفتم كه برگردم ، به سمت نعلبندان تا جان سالم در برم از دست قندان من با پتوی کهنه ام در خواب رفتم یعنی كنون از شرمِ ساری آب رفتم سال 1390 - ميرزا شركت در انتخابات نه تنها وظيفه و تكليف شرعي است اگر انتخاب هايمان درست تر و دقيق تر باشد مي توانيم مطالبات قانوني خود را طلب كنيم مي توانيم شهرهايمان را بهتر بسازيم مرگ بر آمريكا لعنت بر رژيم اشغالگر قدس و فتنه گران داخلي آنها رفتيم توي شهر كه شهردار مي گويد من شهردارش هستم ولي من مي گويم و من هميشه درست مي گويم شهر از دستش در رفته ديدم چيز تازه اي در شهر خودنمايي مي كند اين شهر با اين همه سرماي زير صفر در اوايل اسفند ساري و قائم شهر بازهم شاهد اين كارهاي زشت از مدگراهاي كم عقل هستيم آخه آدم حسابي يه شلوار بلند و فاق بهتر بپوش تا دچار اين وضعيت بد و بدتر از چيرهايي كه نمي شود گفت نشويد خجالت آور نيست كه حتي نمي توانيد براي عرض سلام سرتان را پايين و بالا كنيد چون تا ( فيها راحتون بازهم بگو من شهردارم اين كه ديگه دست توست چرا درست نميكني چرا ؟ چرا؟ حرف ميرزا را جدي بگير و اين دو بيتي را مثل همیشه به تو تقديم مي نمايم اين كاش تمام اين زمين ساري بود رود تجن از كله به پا جاري بود قارن به خيابان شما مي آمد آقاي حجازي تاجر قالي بود با خیلی احترام میرزا بدبین خُوردي فرهنگ ها !!! ( به حق چيزهاي نديده و نشنيده )!! چه سلامي و چه سلامي از آن سلامهايي كه بيغش و بدون شيله پيله است و اما بعد : چند روز پيش شنيدم كه نشست نويسندگان فلان استان با فلان مديران (به دليل اينكه نمي-خواهم در حكم عمل مجرمانه باشد از نام بردن خودم را دارم) تشكيل شد، اما از ميرزاي بزرگ دعوت نشد! نگو كه اين نشست با دعوت مدير كل كتابخانههاي فلان استان (به دليل اينكه نميخواهم در حكم عمل مجرمانه باشد از نام بردن خودم را دارم) تشكيل شد، خيلي شلوغ شد و از آنجا كه در اینجا جناب مدير كلها (به دليل اينكه نميخواهم در حكم عمل مجرمانه باشد از نام بردن خودم را دارم ) از سوابق محبتآميزي بر خودم دارم، خوشم آمد ببينمش و چند بار سرها را نقش قالي كنم و ياد آن روزها به خير كرديم و گفتيم كتابخانه هم كتابخانههاي قديم !! همه چيزا خوب بود ميرزا كه بدبين مشهوري است هر چي دنبال بهانه گشت گزك دستش ندادند! اصلا فكر نكنين من گوشي رو دادم دستشون! اونا خودشون اهل گزك و گزنك و گزنه اين جور چيز - ميزها نيستنشون !! ولي فلان عكاس (به دليل اينكه نميخواهم در حكم عمل مجرمانه باشد از نام بردن خودم را دارم) رفت پشت بلند گو و گفت: خرده فرهنگهاي ما را دارند از بين ميبرند، به فكر خرده فرهنگهاي مازندران باشيد، اگر پسرم در كتاب گينس ثبت شود 25 میليون مخارجشه! فلان استاندار (به دليل اينكه نميخواهم در حكم عمل مجرمانه باشد از نام بردن خودم را دارم) هم بعدش رفت و گفت خرده فرهنگها محترم هستند و ... ميرزا حوصلهاش سر رفت، زد پشت اون عكاس نارنجي-كرم پوش و گفت آخه سرت رو نقش قالي كنم تو از خرده فرهنگ چي ميدوني كه رفتي اين همه حرف توي دهن اين آقايان (به دليل اينكه نميخواهم در حكم عمل مجرمانه باشد از نام بردن خودم را دارم) انداختي؟ ها ؟ مگه نشنيدي نيروي انتظامي خرده فرهنگها را مخرب ميداند؟ و خرده فرهنگ ها بيشتر تابوشكن هستند؟ ها ها ها؟؟؟ بايد بگويم كه مازندران ما (به دليل اينكه نميخواهم در حكم عمل مجرمانه باشد از نام بردن خودم را دارم) داراي فرهنگ بومي و محلي است و تعريف خرده فرهنگ چيز ديگريست! اين كه ميگويي فرهنگ است! عكاس نارنجي - كرم پوش يك نگاه عاقل اندر سفيه انداخت و فيالمجلس گفت: "ته ايشتباه كني! اما "خوردي فرهنگ " دارمي و ربطي به اين چيزهايي كه شما گوني ندارنه!! خوردي فرهنگ ؟!!!" ميرزا دم خودشو ورچيد و از محل سمينار خارج شد فهميد كه اطلاعات در اين مكان كولاك ميكند، مخصوصا وقتي شعر روي سنگ قبرها را براي هم ميخوانند (به دليل اينكه نمي خواهم در حكم عمل مجرمانه باشد از نام بردن خودم را دارم ). جلوي در رسيدم كه يك نفر انگليسيها (به قول خان دائی ناپلئون) به ميزبانو خبر داده بود، اونم چادر به كمر بسته در حاليكه جارو دستش بود آنچنان كوفت توي سرم كه يادم برود توي كاري كه بلد نيستم دخالت نكنم. مثلا وقتي نميدانم كه موضوع بحث "خوردي فرهنگ" بود نه خرده فرهنگها يا مثلا نميدانم آمار كتاب سال 57 حدود 170 تا بود يا نه! دخالت نكنم جانم، دخالت نكنم. مخصوصا اينكه همه (به دليل اينكه نميخواهم در حكم عمل مجرمانه باشد از نام بردن خودم را دارم) ميدانند خوردي فرهنگ چيه و تو ميرزاي پير خرفت نميداني! حالا تنبيه شدم كه از روي اين كلمه تا جان دارم،بنويسم! چشمتون روز بد نبينه حتي بعد از مرخص شدن از بيمارستان (مسئله جارو يادتونه؟! جارو نبود كه دسته تِي بود!!) ميزبانو كوتاه نيومد و گفت بايد مشق تنبيهي خودمو بنويسم ولي اجازه نداد بگويم يكي از سپيد موهاي مجلس دو سال پيش كه اين مدير كل جاي ديگرش را ترك كرده بود، پشت تریبون چيزهاي ديگري ميگفت!!! كه بازم ميزبانو گفت ديگه زورم به تو ميرسه ساكت! فقط برو 1000 بار بنويس: خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، خوردي فرهنگ ، .............. بدون شرح و گفت !! ( میرزا خوانی ) پاسخ خاص و خواندنی آیت الله مکارم به سوالات عجیب یک خانم ** به گزارش جهان به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم شیرازی؛ یکی از تازهترین استفتائات از آیتالله مکارم شیرازی سوال خانمی است که نظر آیتالله مکارم شیرازی را را نسبت به شروط مورد علاقه او برای عقد ازدواج جویا شده است. این خانم، شروط را در اینترنت دیده است و پس از مشورت با دوستان خود، آن را با خواستگار خود هم مطرح نموده است اما پس از موافقت خواستگار با این شروط، محضردار از تایید این شروط و ثبت عقد ازدواج خودداری کرده است.متن سوال این خانم و پاسخ آیت الله مکارم شیرازی چنین است: من شرایط را هم برایتان ارسال میکنم و از شما خواهش دارم که مرا راهنمایی فرمایید. از لطف شما هم ممنونم.. ۱-زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر داد تا زوجه در هر زمانی که بخواهد از جانب زوج اقدام به متارکه کرده و خود را از علقه زوجیت رها سازد به هر طریق اعم از بذل یا اخذ مهریه. ۹-اختیار زمان بچهدار شدن مطلقاً در اختیار زوجه خواهد بود. ۱۰-نزدیکی و تمکین در اختیار زوجه بوده و هر زمان که اراده نمود زوج مکلف به همبستری با زوجه خواهد بود. ۱۱-اگر احیاناً تقاضای همبستری از سوی زوج باشد زوج باید قبلاً مبلغی (که از سوی زوجه تعیین می شود) به شماره حساب زوجه واریز نماید با این حال زوجه در نزدیکی مخیر بوده و این امر موجد هیچ حقی هم برای زوج نخواهد بود. ۱۲-زوج به هیچ عنوان حق طلاق زوجه را نخواهد داشت. ۱۳-زوج پس از متارکه به هیچ عنوان حق ازدواج را نخواهد داشت اعم از نکاح دائم یا نکاح منقطع. ۱۵-زوج مکلف به انجام کلیه کارهای منزل بوده و در موقع جدایی نیز حق درخواست اجرت المثل را از این حیث نخواهد داشت. ۱۶-زوجه هر گونه که مقتضی و صلاح بداند در برقراری ارتباط با دیگران مخیر بوده و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را از خود سلب و ساقط مینماید. ۱۷-درخصوص تربیت اولاد زوجه هر گونه صلاح بداند اقدام خواهد نمود و زوج حق دخالت در این خصوص را نخواهد داشت. ۱۸-ریاست خانواده با زوجه خواهد بود. ۱۹-زوجه شرط نمود که زوج ضمن اطاعت کامل از زوجه از والدین ایشان نیز تبعیت کامل داشته باشد. ۲۰-زوجه شرط نمود عند اللزوم نفقه والدین ایشان نیز با زوج باشد. ۲۱-حق رجوع بعد از طلاق با زوجه خواهد بود. ۲۲-نفقه زوجه علاوه بر مصادیق قانونی که عبارت از تهیه مسکن و البسه و خوراک و هزینه های بهداشتی و دارویی میباشد شامل کلیه تفریحات زوجه نیز از قبیل مسافرت خارج از کشور و غیره خواهد بود و میزان نفقه نیز توسط زوجه بدون لحاظ کردن وضعیت مالی زوج تعیین خواهد شد. فکر میکنیم آنچه نوشتهاید، منظورتان مزاح و شوخی بوده. هیچ بردهای هم در دوران بردگی دارای چنین محدودیتی نبوده و اگر زوجی را پیدا کنید که زیر بار این شرایط برود حتما باید او را به طبیب روانی معرفی کنید. ** http://www.jahannews.com/vdceex8zojh8ozi.b9bj.html " جنبش مُرغانه " چرا در خواب می آیی کنارم چنین بی تاب می آیی کنارم مرا عهدیست با " نمیرو " همه عمر کنون " مهتاب " می آیی کنارم ؟ خبر : طوطیان شکر سخن شیرین گفتار حکایت کردند که گرانی تخم مرغ نه به مرغ و خروس ها و نه به هیچ تخم گذار و بچه زای دیگری ارتباط ندارد بلکه بدلیل شدت اعتراضات معروف به "وال استریت را بگیرید" که به "جنبش تخم مرغ "یا همان مرغانه خودمان معروف است و یقینا به کثرت پرتاب تخم مرغ ها مربوط می شود نظر : میرزا جان میرزا !! این چه خبریه که نوشتی ؟ آخه ما رو چه به این حرفا ما که از آمریکا تخم مرغ وارد نکردیم که !! زودتر این خبررو از صفحه بردار آبرو ریزی میشه !! میرزا : ای بابا سرتون رو نقش قالی کنم ؛ یک بام و دو هوا در نیاریم دیگه ! چطور وقتی طلا به آسمان رفت به بورس آمریکا مربوطه ؛ ما که طلا از آمریکا وارد نکردیم در عوض چند خاور تا حالا خاوری صادر کردیم که با خاویار اشتباه گرفتند و دارن تعبیر اختلاس را به اختلاص تغییر می دهند . دانشمندان علم ژنتیک اعلام کردند به زودی مختلسین به مخلصین تغییر خواهند نمود منتظر باشید تا سر شما را هم نقش قالی کنم . خطر : خب ما دیدیم بد بینی این میرزا تمامی نداره و خودمان را از جریان انحرافی کنار کشیدیم گفتیم نکنه یه وقت دامن مارو بگیره !! سپید امضا
ای کاش مرا داشت
کنارش انگار پشيمان شده از
عشق یورتمه برود
باز نه انگار افتاده چنین دارو ندارش اینبار گریزد
ز کمین گاه از داخل گهواره
شکارش شاید بشود
کاشت دوباره حلاج و سر و چوبه
دارش ميرزا حافظ ..... زير لاكي خزيده ام كه مپرس قهوه تركي چشيده ام كه مپرس گشته ام در جهان و آخر كار لانه موشي خريده ام كه مپرس آنچنان در هواي خاك درش من گلويي دريده ام كه مپرس يك شبه رفته راه صد ساله دلبري برگزيده ام كه مپرس گفته بودم كه بند انگورم تا مقامي پريده ام كه مپرس زين پس از چشم آشنا يان دور زير باري خميده ام كه مپرس اشكنه حكم سرخوشي دارد از دهاني سُريده ام كه مپرس بي تو در كلبه ي گدايي خويش لا – الاتي شنيده ام كه مپرس اين زمين را پياده كز كردم از زناني رميده ام كه مپرس عاقبت در دهان گرمابه شورو حالي رسيده ام كه مپرس " سپيد امضا " «از عطسه تا ماهواره» يه همسايه داريم ما توی كوچه معروفه به اكبر آقا آلوچه شام و ناهارش غم کله پاچه است حتي پشه يه سايه بون نداره خوراكشون سهم سه تا كبوتر! مي گرده تا بگيره يه بهونه انگار كه انفجار مين ميكنه ولا غير .... # مهمون رسيد؛ نشستِ مردونه بود كاسبا برنامَه شونو شكستن! سگ ها دو تا خيابون اون طرف تر رفتارشم از روي عادت نبود اهل خبر شنیدن از رادیو نه اهل جنگ وُ جَدَل وُ نه سازش یه روز خوش تو زندگی ندیده # سكوت كوچه ها نشونه بودن! چيزي نمونده قاطی بلا شن! هيچكي الهي تا ابد نبينه چشم شماها روز بد نبينه! توي محل حراج آبرو شد دهان مهمونا رو بستن انگار با عجله بيرون زدن لاي در بیچاره دختره به اسم "شیرین" زهره ترك کرد همه ی مهمونا بدجوری خورده بود تو ذوق مردم ! ظرف آجیل و گلدون چل گيا محکم و با ضربه به سوی دیفال! عکس عروس دوماد قندی افتاد کراوات مهمونا فر خورده بود شایعه و قصه ی این ماجرا # همسر اکبر آقا ؛ بعد هفته آمد و کل ماجرا رو گفته قاتل سر شاخه های کوچه بود این یکی آلرژی براش میاره خور خورشو شما شبا شنیدین؟ گفت که بیا ؛ بریم باغ آلوچه! که اکبر آقا عطسه ها رو سر داد ديدين چي شد؛ آبرومونو بردن "شيرين " ميگه آرزومونو بردن # قيامتي شد؛ تا كمر بندي رفت ميون مردماي راهبندي رفت ماهواره ها صداشو در آوردن اكبر آقا رو روي سر آوردن اكبر آفا ديگه سياسي شده ميگن كه عطسه هاش حماسي شده اسطوره شد اكبر آقا تو دنيا توي كتاب گينسه ناقلا نظر ميده در باره ي دانشگاه دمكراسي ؛آزادي؛ گاه و بي گاه پچ پچ همشهري هامون در اومد حوصله ي همسايه ها سر اومد مي گفتن اين مرتيكه ؛ بلانسبت اكبر آقاي سرتا پا كثافت يكي بياد بگه ميون حرفاش يه وقتايي به ياد " آلوچه " باش خلاصه اين زندگي هچل هف رفته و خورده وسط اون هدف چندتا كانال يه جا صدا شو دارن تصويرشو تموم جا ميزارن اينترنت و فيس بوك و كل عالم بلاگ و سايت و دوربين هندي كم ميگن تو ايران نبايد عطسه كرد بايد زمينه چيني غصه كرد ؟!! معرفتم خوب چيزيه بي مرام نميگذريم از اين همه اتهام # شما كه اين قصه ها رو شنيدين مثل همين اكبر آقا رو ديدين باور كنيد عطسه داريم تا عطسه همينطور ي بوده يا قصدي داشته كمي بشينين روبروي خورشيد شايد شما هم مث اون آقا شيد عطسه هاي پشت سرهم بزن حالا ميخواي زياد و يا كم بزن فقط ميگن كه اين تب آلوچ اس تقصير بيني و لبه يا لوچه اس مي برنت يه جا كه درمون بشي اسير كوچه و خيابون نشي فقط بدون كه توي برنامه هاش خودش پارازيت ميندازه (اينو باش)! # حالا خبر آورده ان بيچاره تو رستوران پادوي بي قواره شبا براي خوابيدن تو كارتن پشت در توالت يه گارسن قرارداد سه قبضه مي بنده كه مبادا در بره ازش يه عطسه # اكبر آقا بيچاره همسايه مون اين پدر تنبل و بي مايه مون دختراي دسته گلش رو ول كرد آب دهان بچه هاشو گِل كرد مرد حسابي عطسه درمون داره هزارتا راه و چاه ِ ارزون داره مملكت و دادي و جا گرفتي موقتا تو كافه پا گرفتي؟ براي يك شيشه / دو برگ كالباس غيرت تو كُشتي و مرده احساس # همسايه ها دستا رو بالا زدند آستين پيراهنارو تا زدند سكوت كوچه رو شكستن انگار عروسي شيرينه بي تو اين بار اكبر آقا خنده هاي شبات كو؟ بگو بگو صداي خور خورات كو ؟ بيا ببين عروسيه خونتون ببين كه دادي همه جي رو ارزون اكبر آقا هالوي بي معرفت گنده گوزي ميکردی لامروت # عاقبتِ عطسه ي اكبرآقا سياست و به هم زده تو دنيا سپيد امضا / تير ماه 90 (هنر كه .... ) ... سرتون نقش قالی ! این طنز نیس به هیچکس مربوط نیس ! همه میتونن حرف دلشونو بزنن میرزا نمتونه سکته می کنه !
ميخوام يه حرف ساده اي بگم من يه شعر پاره پاره اي بگم من حرفي بگم كه از روي حسابه رديف سيخ و منقل كبابه ميام تو انجمن كمي حال كنم چش بزنم حريفمو لال كنم سه چارتا حرف گُنده رو مي كنم بيدل و با تو روبرو مي كنم ( هنر كه هر كي هر كيه اين ميشه چيز ي ميان من و چاپلين ميشه ) ميگم كه من نيچه ايرانيم من خود شاملو خود دينانيم دريدا و هسرل و مي شناسم ميخوام كه آب يخ سرت بپاشم ترانه و شعر سپيد و غزل مقاله هاي آبكي يك بغل دبير انجمن بهم شك داره مي پرسه مدركت چرا لك داره ؟ به سادگي اين دفه خر نميشه گمون كنم كه دس به سر نميشه (هنر كه هر كي هر كيه اين ميشه سياهي لشگر ميره فردين ميشه ) ميدونم از حرفاي من شكاريد بهتر از اين اينها تو ي چنته داريد به جون مادرم نه! جوون عمه م هميشه خوب اومده استخاره ام هيئت علمي ام توي دانشگاه يه قهرمان ملي ام تو باشگاه ميليونرم – مهندس رايانه شيره مي مالم رو سر يارانه! ( هنر كه هر كي هركيه اين ميشه شعر و ادب هر چه نخواهين ميشه) عيب من اينه كه سواد ندارم مدالي از المپياد ندارم باور من شده كه يه دكترم خدايي شم كه من يه پا اكتورم يه روز ميگم مدرس حوزه ام رفيق جون جوني ماركوزه ام خيلي ها ديدن منو با ارسطو صاف منو برده آخر پرستو مترجم فارسي و لاتين ام من اگرچه دلداده داروينم من بانوي انگليس به من نامه داد براي ديدنش يه برنامه داد عروسي دوغ دوشاب مونه اگه نياي آخ ! تو دلم ميمونه! ( هنر كه هر كي هر كيه اين ميشه محصول تان هرچي نكارين ميشه ) مريضم و نسخه رو در ميارم گيره فانوسخه را در ميارم من بايد هر طوري شده بخونم نظر بدم حتي اگه ندونم وگرنه ميگم توي گوش راستش داد ميزنم يارو منو ميخواستش! (هنر كه هر كي هركيه اين ميشه بانوي شعراي نمادين ميشه) بس كه زدم تو ذوق هيماليا به من ميگن دو نونه مي ماليا ؟ كتاب بينا متنيت پاره شد احمد رضا احمدي بيچاره شد رسول يونان ! مگه ايرانيه هر قالي بافي مگه كرمانيه احسان مهديان مگه شاعره قبول دارم منتقدي ماهره ميخوام سري توي سرا درارم ماركس و لنين و اين ورا بيارم منم كه شعرام هم اسقاطي اند مردونه و زنونه اش قاطي اند مي برن ام توي اتاق خلوت : ميگن كه شاعر شدي جون عمت؟ نرگس و مست و ارباب و رعيت تنها خوري مي كني بي معرفت ؟ ( هنر كه هركي هركيه اين ميشه ( رقيب سلماني گیوتین ميشه) عاشق يك دختر سورئالم هرچي كه دستور بده من ميارم پاشنه كفشي كه به 70 رسيد به جز صداي تخ و تيخ تاخ نديد مهريه نه ! يه مثنوي بياور فقط كلاه پهلوي بياور مثنوي ام تازگي ها گل نمود بايد سر كيسه ها رو شل نمود يكي بگه فرهاد مازندرون ! بسه ديگه جان ننا رحم هاكون (هنر كه هر كي هر كيه اين ميشه حلواي ما سوغاتي چين ميشه) شب ها تموم چيني ها بيدارن اين روزا هرچي كه بخواين ميارن كشور كافر برادر شده تاجر وافور و سماور شده سر به سر دل خودم ميزارم يه آس رو مشكل خودم ميزارم بازي ما برنده اي نداره اين آسمون پرنده اي نداره ميام دوباره داخل انجمن ميو ميو با گربه ي منهتن ريش ميزارم ميگم كه بن لادنم شيخم و ميلياردرم و كاهنم يه روز تو آمريكا يه روز تبت ام چريكم و اسطوره غيرتم جادو و جنبل ميكنم دوباره مشكلمو حل ميكنم دوباره (هنر كه هركي هركيه اين ميشه صاحب يه دستگاه ليموزين ميشه) سياسي و عشق مصدق ميشم واسه زنم آيينه دق ميشم كت ميخرم سبيلمو مي زنم موي خودم رو آبليمو مي زنم با شورت ورزشي ميرم خيابون با تيپ ارتشي ميرم بيابون ميگم كه من عاشق اسكناسم دنبال يك سفير با كلاسم اين همه رو گفتم و بازم ميگم از رو نميرم به شما نزديكم (هنر كه هر كي هركيه اين ميشه يه كره قاطر ميره شاهين ميشه) طولانی بودن به این خاطره که یادتون بره اون بالا چی خوندین باز اینجا براتون حرف بزنم !! عكس قديمي بن لادن رو ورداشتند و چشم و تن يه مرده ديگه رو به اون تف زدن و چسبوندن!!! شما باشين باورتون ميشه ؟ سرت رو نقش قالي كنم بن لادن! به زودي گفتگوي ميرزا بدبين با اسامه بن لادن را در همين صفحه مي خوانيد پته همه رو مي ريزيم تو آفتاب !! در روزگاري كه مردانش عصا از لنگ مي دزدند پشت سر تيمورهم حرف دراوردند ! اي قربان ما همه دوستت داريم و هم مي خواهيم سر در بدنت نباشد اين همه استفراغ براي همين است ديگر براي اينكه هر راهي را بزنيم تو ايستاده اي اي جيگر پس چه وقت بايد از بوسه هاي اين جام تهي سر دراوريم پس چه وقت بايد به پروردگي برسيم و ما صيد لاغريم اي صياد اين همه رژ به پيشاني تفنگت نمال ما را طاقت ديدار با گلوله هايت نيست مي ترسيم كه في الحال روي ماهت را گم كنيم اي قربان - اي جيگر - اي صياد ما سالهاست در پي شكارچي خود در دام افتاده و هيچ خبر نداريم همين ما هستيم كه گلو پاره مي كنيم و روز و شب در فرودگاه هاي دنيا واكس مي زنيم ماهواره ها كه هرچه ماهپاره است قورت داده و اين اجنگ و جنگ ها را به ما نشان مي دهند گفته بودم اين همه استفراغ براي همين است براي اينكه راه آمريكا از تلاويو هم نگذرد از ساندويج مك دونالد سير تر است مگر نديدي آل سعود چطور گرسنه و تشنه آمدند منامه را سر بكشند پاي برهنه با تانك و چيفتن آمدند تا تكه ناني به كف آرند به زوري ببرند اي قربان ما هم دوستت داريم همه همه هم مي خواهيم سر در يراقت نماند *** سرت را نقش قالي كنم پسر !! پس چه وقت آدم مي شی چه وقت مي فهمي ديگر در دنيا مرز ممنوع شد و آمريكا هرجا بخواهد آل سعود مي رود من گريه هاي بانو را نشنيدم اما مي گويند: دستمال كاغذي ها تماما به مغازه ها برگشتند !! روزنامه ها از خبر سوريه در امان بوده و مبارك تير در قلب اجدادش داشت وقتي از دنيا نرفت اصلا در دنيا خبري نيست اگر بگوييم مسئله ژاپن موضوع داخلي است و نبايد دخالت كرد اگر بگوييم اتحاد جماهير شوروي ديگر نداريم اين بار نوبت اشراف انگليسي است كه بيخود نيست نام استعمار انگليس را پیر گذاشتند . همين چند شب پيش ملكه الیزابت را از خواب تلويزيون ديدم كه واقعا پير شده بود و فهميدم استعمار پير يك تهمت نيست و از اينكه تا حالا مي گفتم رو.زنامه هاي ما خلط مبحث كردند انگشت كوچكم را گاز گرفتم و چند باد به طرفين در دادم و ... لعنت بر اشرافیت پیر!! مرگ بر میرزا بدبین ! زنده باد جمهوری پیر انگلیس ! ۱ - اگه سری به لیست دانشجویان ارشد ادبیات دانشگاه مازندران بزنی می بینی که گروهبان ۳ دیپلم ناقص آنچنان ترکید که لای پرونده سفید امضا یک تیکه را علامت همدردی سنجاق کردیم!! سفيد امضا ء با فرا رسيدن ايام سوگواري سيد الشهدا اباعبدالله الحسين (ع ) اين وبلاگ تا پايان محرم به روز نمي شود ميرزا گويه ها !! بهتر اين است كه از شهر خيالي بروم از ميان مردم يكصد دلاري بروم گيرم اين شهر شلوغ است در اين ساعت روز همه مست اند من از فرط خماري بروم ؟ دلم از غصه هواي دود تهرون مي كند شهر هرت است مگر! هر جا بخواهي بروم ! عشق آسان شده اما دل ديوانه كم است بايد از دست ذليخاي شمالي بروم سبز ميدان و برنج و عطر نارنج - بگو! به ميان بوته هاي زهر ماري بروم ؟ فرصت چون و چرا نيست يقين مي دانم عاقبت بايد از اين افسرده حالي بروم شانه بالا زده ام بغض گلو گير رسيد اشك مي گويد ازين راه نهاني بروم آدم از اين همه بي حوصلگي مجنون است بايد آماده شوم از پي ليلي برويم همسرم اهل شمال است چنين مي گويم : اي به قربان شما مردم ساري بروم .... بدجوري دلم گرفت عزيزالله خان از قافيه هاي زشت عزيزالله خان حال تو چرا گرفته و بيزاري از ميكده و كنشت عزيزالله خان ؟ شايد كه نكرده اي درو در ساري دُر دانه ي ِ روز كشت ! عزيزالله خان لطفا برو خوش باش و نشو افسرده از بازي سرنوشت عزيزالله خان دنيا به همين بهانه ها مي تازد دنياي بد خرفت ! عزيزالله خان " ميرزا " منم و خودت به من مي گفتي اي شاعر منگ و شِفت ( ... ) یادتونه ؟ میرزا تو گرما سرما می آمد پیش شما!!! حالا که میرزا مرده گرگه صداتو خورده!!! یادش بخیر او شاعر پیر حیرانی! که کاندیدای ریاست جمهوری دوره نهم شده بود و می گفت : من شاعرم حیرانی ام وطن فروش نیستم!! بنده خدا مرد !! بنده خدا پیرمرد طرفدار مذاکره بود و گفتمان او گفتمان تدبیر بود می گفت جنگ ایران و عراق را من تمام کردم و الان مشکلات را یک شبه سامان می دهم !!! می گفت میشینم سر میز آقای بوش میگم تو اونطرف من اینطرف فحش بده فحش نستون چون من همه چیز ازت می گیرم ولی (هیچ چیزی به خارجه نمیدوم) !! خدا بیامرز مشهدی بود دیگه ! برای شادی روح این ۹ دوره کاندیدا که دیگه شرکت در انتخابات و ناکام شدن شغل او شده بود فاتحه بخوانید !!!
« pirex » در خانه ما فصل بهار از مزه افتاد آلوچه و ازگیل و خیار از مزه افتاد لختی دهنم را لب این شهر گرفتم صد خاطره و حرف و شعار از مزه افتاد!! گفتم که تو دندان طمع در یقه داری این است که قانون قمار از مزه افتاد امروز پرید از سر سفره ماکارونی از بس نگرفتی که شکار از مزه افتاد این مرغ ؛ سخن گوی درازیست ولیکن بازی نکن ای زن که ناهار از مزه افتاد پیراهن عثمان شده این زخم مزخرف خوابیدنمان روی چنار از مزه افتاد!!! میهمان نپذیرند مگر از در دیگر کشفی است که نیروی فشار از مزه افتاد ازبس که سر گردنه ها دست به دست است!! آجیل شمال و شب لار از مزه افتاد پشکل قد ارزن ندهد بره به چوپان اینسان که دلت گفت: دلار از مزه افتاد! گفتم که فلانی در این گاله همی بند نفرین به تو آخر که تَغـار از مزه افتاد دیریست بواسیر غلط کار عموسام در چنگ کلاغانی که قار ازمزه افتاد آن سوی لگن جنس نحیفی که تو هستی ایراد نداری که بخار از مزه افتاد ؟ هر روز نشستی سر راهی که فلانی وقتی که تو را دید هوااااار از مزه افتاد همشهری و تُرک و شب یلدای شمالی در اوج ترافیک و .... قطار از مزه افتاد گفتم که نباید بنویسم که نباید .... همچین که نمودار قرار از مزه افتاد مطرب به لگن بازی و ایشان به بهانه مقصود من این است که تار از مزه افتاد این شکل مزخرف که تو از نشئگی داری باور نکن ایستگاه قطار از ریل گرمسار – تهران خارج شد!!!! روز پدر بزرگ ها در دایره نعمت میرزا بدبینی و خارج کردن ریل از خط و نقش قالی کردن سرهای شما مبارک باد غیر مازندرانی ها چشمشان را بگیرند ، دارم از خجالت آب می شوم!! مدتی ای که این چیزها را در این جریده فخیمه بلاد تبرستان می خوانم . سرتان را نقش قالی ... با ید یاداوری کنم که این روزنامه از دریافت مطالب از بعضی وبلاگ ببخشید مخاطبین ارجمند ! ( شما به کلیشه روبرو نگاه کنید ) ببخشید من با شما نیستم روم به دیفال !! روم به دیفال !! این ها ما رو ممکنه چی گیر آورده باشند ؟! بنده که میرزا بدبین باشم همه چیزها از این اسم لکنده ام معلومه و عادت دارم سر به سر همه نقش قالی کنم !! توی این یه کار موندم شما چطور ها ها ها ؟ بیایید کلاه نداشته خودتون رو قاضی کنید ببینید چه افتضاحیه ! ضرب المثل غلطه !! معنا ناشیانه است !! موارد استعمال کاملا بی ربطه !! ای خدا چیکار کنم که : « با یه دست چند تا هندونه » کجاش ضرب المثل مازندرانی است ؟ که حالا ترجمه فارسی و موارد استعمال ( موارد استعمال!!! )هم بخواهد که حالا مجبور باشی ناشیانه چیزی بنویسی ؟ اسم تو رو باید چی گذاشت هم ولایتی نابکار ؟ کجای مازندران به « در » می گویند « دره » ؟ « امید داشتن به از خوردن » را دیگر بفرمایید خودتان میل کنید !! چون بنده ضرب المثل های چینی را از شما بهتر بلدم تا مزه آن در دهانتان بماند !! الهی کور بشم اگه دروغ بگم ! معنای چشم و هم چشمی را « هنر یاد گرفتن از همسایه » و « لکه انگور از انگور» ...! نوشتند بازهم به خدا وندی خدا من فکر می کنم این نوشته ها اصلا برای شما خوانندگان ارجمند روزنامه نبوده این ها رو نوشت تا ببیند فضول کیست !! و بعد به میرزا بگوید تو یک ابله هستی که هیچی نمی فهمی ! چونکه نوشت :تخم سفید از مرغ سیاه است . بعد آمدند معنا کردند : قدر پدر و مادر را موقع بدست آوردن تمام دانستن !! ( به دست آوردن تمام دانستن !!!!) خدایا منو بکش ! ( شما اگر فهمیدید اینها در این روزنامه حرفه ای !!! چی نوشتند برایم بگویید ) ... ... میرزا جان ! میرزا ! میشه بزاری بقیه رو بخونم یا نه !!! ... ول کنید آقا اگر یک وکیل زیر دست سراغ دارید بفرستید پیش میرزا- که می خواهم علیه این قاتلین لحجه شیرین مازندرانی و ادبیان خوشگل خودمون اعلام جرم کنم تا عمری اگر باقی مانده به عزت بگذرد این آقایان در یکی از شماره ( موزه دفاع مقدس در مازندران ایجاد می شود ) را نوشتند ( موضع !! دفاع مقدس در مازندران ... ) .. حالا با تعبیر این حضرات باید این تغییرات را لحاظ کنیم چون کسی به سواد و دانش و علم و زبان و عقل و شعر و ... اهمیتی نمیدهد " *میدان ساعت : معنی : - ساعت مجی ات را باز کن و کنارش بنشین و یا دورش بچرخ موارد استعمال – این را وقتی حوصله بیرون رفتن ندارید و می خواهید سرگرم باشید حوصله سر نرفتن ! *بازار نرگسیه ساری: معنی : - نرگس به معنای چشم است و باید چشمتان را باز کنید! موارد استعمال : وقتی می روید خرید مواطب چشم چرانی سکه ها و جواهرات باشید و ایضا مراقب چشم چرانی ها در تابستان ویژه امر به معروف ! آهای میرزا آهای میرزا ! این ها چیه آقا ؟ سر پیری داری گور به گور می شیا! آخه سرت رو نقش قالی کنم ! تو نمی خواد فردوسی بشی !! مگه نمی بینی هیچ ناظر و هچ استاد دانشگا هی به این آقایان و البته سرکار خانم ! ایراد نمی گیرند که ضرب المثل های چینی و هنگ کنگی را به جای مازندرانی برایمان ترجمه کنند و به خوردمان بدهند و این بلای خانمان سوز ... حالا چندتا شوخی من به کجا بر می خوره ها ها ؟ میرزا میرزا نگو ! نگو ! این حرف ها تا وقتی جدی هستند جدی هستند وقتی شوخی باشند خطرناکند !!! دوست عزیز ! اجازه میدی من معنای این « موارد استعمال » را از این ضرب المثلدان وارش که اسمش را اصلا نیاوردم بیشتر دقت کنم ؟ نا تمام ... نا تمام ... « دل پیچه های میرزا در خواب » من دلم چلو فسنجون نمی خواد اسکناس ِ درب و داغون نمی خواد کـُت و شلوارو جوراب ُ کفش نو کدوی مونده ی شمرون نمی خواد برو جونم واسه اون فکری بکن سبزی مونده تو بارون نمی خواد ممکنه هر چی بگی ok بده اما خورشید لب بون! نمی خواد حاضره تو سینه سگ دو بزنه سرویس واحد تهرون نمی خواد چاله چوله ها ی شهر مون کَمه فرش قرمز ، تو ی دالون نمی خواد دل من سَـبُک سره پا نمی ده حتی یک قطره تو ناودون نمی خواد شب و روزم و یکی کرده - میگه شُرکای گِرد ناخون نمی خواد میگه دریای خزر مال منه! دوایی هم « اوزون بورون »* نمی خواد!!! میگه خوشه ام کمه جنسا گرونه معلومه سر زده مهمون نمی خواد دستشو رو هر چی زد چینی بودن واسه این قاطره پالون نمی خواد خود قاطر چینیه . پالون انتر چینیه یونجه از چین واسه حیوون نمی خواد دل یانکی ها داره غش میره وو انگاری که فرش کاشون نمی خواد گوجه سبزه کیلو 5 هزار تومن ؟!! دیگه عاشق شده ارزون نمی خواد سَرسَری گرفتی حرفای منو؟ قول یارو گفتنی ، دون نمی خواد سقفی هم روی موهام نیس عزیزم دل من وام بیابون نمی خواد پل زدم جاده و پارک ساحلی ... حتی یه بربری جاشون نمی خواد لچک رو بعضیا سُر سُریه !! خنده با موی پریشون نمی خواد دائما قهره با من ، جر می زنه دیگه تاتی تاتی خاتون نمی خواد میگه عاشقی که چاره نداره گریه ی صبح و نماشون* نمی خواد تا دل فرشته آروم میزنه یه رفیق تاپ شیطون نمی خواد دل من به خواب ِ کارتن راضیه راس میگه این سر و سامون نمی خواد دل من میگه میخوام ببینمش سرفه های پشت آیفون نمی خواد به اساس کشی همیشه دل خوشه یه خونه رو به خیابون نمی خواد یه روز از لج دل همسایه ها میگه سبزی خوره ، بریون نمی خواد میرزا پا در میونی اگر کنه حل میشه - گریه فراوون نمی خواد دشمنامون سر جاشون بشینن خوشی رو به قیمتِ خون نمی خواد می سازه با این نداری به خدا اشک تمساحُ از ایشون نمی خواد ----------------------------------------------------- پ – ن : * از سکته این مصرع که بگذریم « اوزون برون » نام یک نوع ماهی خاویاری خزر است ! * نماشون - به گویش مازندرانی - دم غروب - را می گوییم! سفید امضا ء / فروردین 1389 به زودی با پست تازه میام سرتون و نقش قالی می کنم !! علت تاخیر تخلیه جوگی محله بود و نمی شد دیگه میرزا رو به این سادگی گیر آورد و جدیدا برو بچ گفتن سرو کلش داره پیدا میشه ماهم بالاخره علم رخت می کنیم و میاییم قول و وعده به آقایان هم کشک من عاشق عباس هستم و به همین خاطر تا پایان محرم اینجا تعطیله !! میرزای گند دماغ !! ای تار دماغم همگی پند ای دل بگو این غمزه یکی چند تا قفل لبم را (به دروغی ) بشکستم ضایع شدم و ضایع از این گند !!! میرزا بدبین روزهای بدی برای گندِ دماغ های روزگار آرزو مند است
تا قافیه نایاب نشد وای ازاین قند وای ازاین قند !! تا قافیه نایاب نشد وای ازاین قند وای ازاین قند !! تا قافیه نایاب نشد وای ازاین قند وای ازاین قند !! ای عشق ببین که درد سر شده ای ! در داخل معده شور و شر شده ای از راه رسیده ای ولی لنگا لنگ ... ! تو آخر عمر خود مگه خر شده ای ؟ انگار به این خانه جنون افتاده میرزا هم از آب و تاک و نون افتاده ای عشق به خانه «فلانی » سر زن باجی را ببین که از تکون افتاده!!! انگار که این پرنده بلبل شده است یا عاشق پاپتی کابل شده است میرزا تو بیا و از گناهش بگذر این بار فروش تازه بابل شده است!! خارج از موضوع: این جناب به گمان بدبینانه ی میرزا گونه ی اینجانب ایام تعطیلات نوروز را در ایران آن هم در منطقه مفرح و توریستی شمال سپری نموده اند احتمالن! کامنت های دوستانه به سبک بعضی از حرفه ای ها ها ها باران سپید : زهر مار و بلا و کوفت ....! هزارتا ازاین حرف ها الهام قریشی : بی کلیکم السلام اطلاعیه 1 - باز شما چشم محمد سلطانی رو دور دیدین داریمن شماره میدین به هم ؟ بنا به اطلاعیه میرزا از این به بعد به فرموده محمد سلطانی لینک های خانم ها و آقایان باید جدا از هم پیوند شوند و در تدارک هستیم تا کامنت دونی تازه ای برای خواهران بزنیم تا مشکلات این بخش ما کمتر بشه و شاید اصلا رفع بشه ! ( این قسمت خصوصیه لطفا کسی نخونه ها ها ) 2 - تلاش بی فایده ای میکنید و شعارهای احمدی نژاد را کپی می کنید - اول و آخر و وسط همه اینها : دکتر محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری اسلامی ایران درود بر فاطمه رجبی و ............ بر شیطون لعنت ! نامه هایی به فاطمه احسان خلیلی که حالا دیگه معلوم شد واسه کی بود !!! 3 - هفته ای 7 روز تهرونه ولی به نمایشگاه که رسید .... ساکت ! الهی که فکت بشکنه الهی که بی سرو سامونت کنه و انگاری فارق شده دل / برگ شقایق شده دل / ....ق شده دل .......ق شده دل! اینم یه ترانه دیگه ازچاپ دوم کتابم[نیشخند] هرکی یه کتاب بخره - شاید یه کتاب ببره ( شعار نمایشگاه امسال )[خنده]
---------
دائم به بهانه اي جلو مي رفتم
30 رخ برسيد و هي جامه دريد
هيهات كه النقريب لو مي رفتيم
سفرها سوی ساری می کنم من
برایش سوگواری می کنم من



![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
) شما هم پيداست ؟


![]()
![]()
بنده از اینترنت شرایطی را در مورد ازدواج دیدم که خیلی خوب و عادلانه هم بود و من از آنها پرینت گرفتم و به دوستانم هم نشان دادم و آنها هم تایید کردند که شرایط بسیار خوبی است و میتواند برای دختری که قصد ازدواج دارد بسیار مفید باشد برای همین با خواستگارم مطرح کردم و او هم پذیرفت ولی وقتی رفتیم محضر، محضردار که یک روحانی هم بود گفت اکثر اینها شرایط خلاف شرع هستند و به درد نمیخورند و حتی به تمسخر گفتند که شاید هر کس اینها را نوشته قصد دست انداختن خانمها را داشته است، من خیلی ناراحت شدم. واقعاً همین مسایل است که باعث میشود ما جوانها دینگریز شویم. چرا نباید به شرایط مورد توافق طرفین احترام قایل شد؟
۲-زوج به زوجه وکالت بلا عزل داد تا هر زمان خواست مهریه را به هر میزان که خواست افزایش دهد.
۳- زوجه اجازه دارد هر زمان اراده نمود به خارج از کشور مسافرت نموده و نیازی به اجازه مجدد زوج نباشد چه برای اخذ یا تمدید یا تجدید گذرنامه و این اجازه دائمی است.
۴- زوجه حق ادامه تحصیل را تا هر مرحلهای که لازم بداند خواهد داشت در هر مکان و محلی که ایجاب کند .
۵- زوج، زوجه را در انتخاب هر شغلی که مایل باشد و در هر محلی که صلاح بداند مخیر مینماید.
۶- زوج مکلف است هنگام جدایی اعم از اینکه متارکه به درخواست زوج باشد یا به درخواست زوجه، کلیه دارایی خود را اعم از منقول و غیر منقول و وجوه نقدی بلا عوض به زوجه منتقل نماید.
۷- حق انتخاب مسکن و تعیین کشور و شهر یا محل آن با زوجه خواهد بود.
۸- حضانت فرزندان بعد از طلاق مطلقاً با زوجه خواهد بود و در صورت خروج از کشور نیز نیازی به اذن پدر نخواهد بود.
۱۴-زوجه هر وقت مصلحت بداند می تواند زوج را تنبیه بدنی نماید و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را در این خصوص از خود سلب و ساقط مینماید.
----------------------------------------
پاسخ آیتالله مکارم شیرازی:
![]()
آن گونه ی مثل دو انارش
ما را بكِشد سمت بيابان
هر روز به هنگام نهارش
من جوكر و آن آس مسلم
بازنده شود ميز قمارش
در مجلس بزم و شب مستي
بايد بشوم سيم سه تارش
هرروز به یک غمزه بريزد
برروي زمين شُر شُر وارش!
اسبي كه بر انداخت سوارش
سالي که خیارش زده چمبر
نفرین به زمستان و بهارش



کاری ندارم طفکی کلافه است
مورچه تو خونه اشون اَمون نداره
اكبر آقا يه زن داره، دو دختر
راه كه ميره رو فرش هال خونه
وقتي ميره دستشويي فين ميكنه
يه روز كه اكبر آقا جون خونه بود
اهل محل پنجره ها رو بستن!
گربه پي سوراخ موش؛ كلاغ پر
اكبر آقا اهل سياست نبود
نه اهل فیلم و سی دی و ویدئو
نه اهل گپ می شد نه اهل خارش
تو زندگی سختی زیاد کشیده 
خلاصه مهمونا تو خونه بودن
مهمونا خواستگار دختراشن
ساعت 11 خونه زيرو رو شد
ديوار صوتي رو شكستن انگار
دو مرد عاقل و يكي جوونتر
حالا ندو کی بدو؛ آی بگیرین!
عطسه ی بي موقع اكبر آقا !!!
عطسه نگو مثل یه بمب اتم!
سیب و انار و موز و نارنگیا
کنده شدن از وسط میز هال
یه قاب کهنه از بلندی افتاد
کُت از تن دوماده جر خورده بود
چن روزی حرف گوش همسایه ها 
اکبر آقا دشمن آلوچه بود
تموم میوه ها رو دوس میداره
هیکل اکبرآقا رو که دیدین!؟
بابای دوماد ما دست و پاچه
تموم نشد حرف بابای دوماد 


![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
يك چشم خنده و يك چشم گريه


![]()


عزيزالله خان
![]()
.jpg)

![]()
![]()
![]()
ها بدون ذکر نام نویسنده ید طولایی دارد بهشون زنگ زدم و اعتراض کردم ولی فایده ای نداشت نمونه هایی در اختیار دارم که اگر لازم بشه رو می کنم آنچنان سرگیجه گرفتم که 3 – 4 ماه در کما بودم تا دوباره متمرکز شده اینها را نوشتم :
![]()
![]()
![]()

![]()
الهی درد دندون بگیری الهی ماست بخوری سردی بکنی !
الهی کتابت یه شب دزد بزنه .
الهی بارون مرکب بباره تموم کتاب هات جوهری بشن !
دیدم سرت شلوغه و این همه شاعر نشستن دورو برت فهمیدم دیگه میرزا باس بره خونه سالمندون!
نمی دونم حلاج خوندی یانه ولی اونجا هم قراره بعد از بازنشستگی بره توالت عمومی آفتابه هارو بشمره !
بیمه هم میکنن ؟ / آخه بازنشسته که دیگه بیمه داره / مشتی ! حالا آفتابه شماره 55 بده بمن تا بعد !
خوش به حالشون اینهمه خنده واسشون گلودرد مزمن بیاره .![]()
الهی کردبچه یه روز بارونی توی آفتاب تهرون زغال بشه ! الهی دست محسن رزوان توی عملیات بعدی توی چرخ گوشت بره ! الهی دیگه به این علی باباچاهی مجوز ندن ! زهرا شاهدی با اون شیرینی خوردن الهی چاق بشه و بااحترام به میزبانو !! چشمم روشن شراره رحمانپور با دسته گل های تازه ! شاعر حرف و این همه جلبک؟!
ای خدا این خانم یوسفی این همه شابک از کجا میاره ؟
خدا شانس بده آدم اول تا آخر 20 کیلو باشه اونوقت خبرهای زیر شب حکایت دارن که تا حالا 750 گرم دماغش رو تراشیدن !! ( با شما نبودم گند دماغ بی جنبه )!!![]()
سر همگی شما رو نقش قالی می کنم .
ایهالناس بدونین من دارم لو میدم یه خبر جدید ! حالا که توی نمایشگاه از من کسی یادی نکرد و اون هجوووووم لعنتی داره میگرده واسه خودش - من باید به همه بگم :
ای مردم ای شاعرا ای از همه جا بی خیر ها - سر شما رو نقش قالی کنم ( این باران سپید همون لیلا مشفق !!) تو باشی که دیگه با من در نیافتی !
کی ؟ !!لیلا مشفق و باران سپید یک نفر هستن ؟ بشنو باور نکن !![]()
![]()
![]()
![]()
تیتراژ پایانی: کارگردان شکارسری / نویسنده : علی پور / منشی: توکلی/
با تشکر از امپکس نودال و ...
عکس: علی اسدالهی ( نمی خوای عکسای ما رو پس بدی؟ ) ![]()
| Design By : nightSelect.com |





